تولد و تبار
علامه دکتر سر محمد اقبال، ملقب به «شاعر شرق» و «حکیم الامت»، در ۹ نوامبر ۱۸۷۷ میلادی (۱۸ آبان ۱۲۵۶ هجری شمسی) در شهر سیالکوت، واقع در پنجاب هند بریتانیا (اکنون در پاکستان)، در خانوادهای متدین و بازرگان دیده به جهان گشود . نیاکان او از برهمنهای کشمیری بودند که به اسلام گرویده و نام «شیخ جمالالدین» را برگزیدند . پدرش نور محمد، مردی فقیر اما بسیار مذهبی بود و نقش عمدهای در شکلگیری شخصیت عرفانی و معنوی اقبال داشت. فضای مذهبی سیالکوت و حضور اساتید برجسته در این شهر، بستر مناسبی برای رشد فکری و ادبی این کودک نابغه فراهم آورد. اقبال از همان کودکی با قرآن، زبان فارسی و ادبیات عرب انس عمیقی یافت و نشانههای نبوغ شعری در او زود آشکار شد.
دوران تحصیل و دانش اندوزی
اقبال تحصیلات مقدماتی خود را در مدارس سیالکوت به پایان رساند و سپس برای ادامه تحصیل راهی لاهور شد. او در کالج دولتی لاهور (Government College) در رشته فلسفه تحصیل کرد و موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در این رشته شد . در سال ۱۹۰۵ میلادی برای تکمیل دانش خود به اروپا سفر کرد. او ابتدا در کالج ترینیتی کمبریج به تحصیل فلسفه پرداخت و سپس برای مطالعه حقوق راهی لندن شد و موفق به اخذ درجه وکالت (بارریستر) گردید . در سال ۱۹۰۷، با ارائه رسالهای تحت عنوان «توسعه متافیزیک در ایران» (The Development of Metaphysics in Persia) از دانشگاه مونیخ آلمان درجه دکترا دریافت کرد . این رساله که به بررسی سیر تحول فلسفه اسلامی در ایران میپرداخت، برای نخستین بار بسیاری از فیلسوفان بزرگ ایرانی مانند سهروردی، ملاصدرا و حاجی سبزواری را به جهان غرب معرفی نمود .
بازگشت به هند و آغاز شهرت
اقبال در سال ۱۹۰۸ به هند بازگشت و ابتدا به تدریس فلسفه در کالج دولتی لاهور پرداخت و سپس به وکالت روی آورد و در دادگاه عالی لاهور به کار مشغول شد . او پیش از سفر به اروپا، اشعاری با مضامین میهندوستی و ناسیونالیسم هندی میسرود، اما پس از آشنایی با تمدن غرب و مشاهده معایب ناسیونالیسم افراطی (که به نژادپرستی و استعمار انجامیده بود)، دیدگاه خود را تغییر داد و به جای آن، «وحدت جهان اسلام» را محور اندیشه خود قرار داد . شهرت اقبال با انتشار منظومه فارسی «اسرار خودی» در سال ۱۹۱۵ میلادی آغاز شد . این اثر که به زبان فارسی سروده شده بود، نه تنها در شبهقاره بلکه در ایران، افغانستان، ترکیه و حتی روسیه نیز خوانندگان بسیاری یافت . ترجمه انگلیسی این اثر توسط پروفسور آر. ا. نیکلسون در سال ۱۹۲۰، نام اقبال را در محافل ادبی انگلستان و آمریکا نیز بر سر زبانها انداخت .
اسرار خودی و رموز بیخودی (دو منظومه بنیادین)
منظومه «اسرار خودی» (The Secrets of the Self) نخستین و شاید مهمترین اثر فلسفی اقبال به زبان فارسی است. در این کتاب، اقبال نظریه «خودی» (خودآگاهی یا Ego) را مطرح میکند و از مسلمانان میخواهد که به جای گوشهگیری و انفعال عارفانه، به تقویت «خود» و قدرت درونی خویش بپردازند . او معتقد بود که راز عظمت انسان در «خودآگاهی» و خلاقیت است و تسلیم محض در برابر تقدیر، جامعه اسلامی را به انحطاط کشانده است. در مقابل، دو سال بعد در سال ۱۹۱۷ منظومه «رموز بیخودی» (The Mysteries of Selflessness) را منتشر کرد که مکمل اثر نخست است . اگر «اسرار خودی» بر تقویت فرد تأکید دارد، «رموز بیخودی» بر فنا شدن فرد در درون جامعه اسلامی و خدمت به امت تأکید میکند. اقبال با این دو اثر، دیالکتیک زیبایی میان فرد و جامعه برقرار ساخت و نشان داد که مسلمان کامل، هم باید «خودی» قوی داشته باشد و هم در راه آرمانهای جمعی اسلام از خودگذشتگی کند.
پیام مشرق و پاسخ به گوته
یکی از برجستهترین آثار اقبال، «پیام مشرق» (Payām-e-Mashriq) است که در سال ۱۹۲۳ منتشر شد. این کتاب در پاسخ به «دیوان غربی-شرقی» (West-östlicher Divan) یوهان ولفگانگ فون گوته، شاعر و فیلسوف بزرگ آلمانی، سروده شده است . گوته در دیوان خود، با الهام از حافظ شیرازی، پلی میان فرهنگ شرق و غرب زده بود. اقبال نیز در «پیام مشرق»، ضمن ارج نهادن به این تلاش، از منظر شرق به نقد تمدن غربی پرداخت و بر جاودانگی ارزشهای معنوی و الهی اسلام تأکید کرد . این اثر نشاندهنده جرأت فکری و اعتماد به نفس بالای اقبال بود که در برابر یکی از بزرگترین شاعران غرب میایستد و از موضع برابری با او گفتوگو میکند. اقبال با این کار، خود را در زمره شاعران بزرگ جهانی قرار داد و مفهوم «ادبیات جهان» (Weltliteratur) را که گوته بنیان نهاده بود، تحقق بخشید .
جاویدنامه (معراج نامه شاعر)
«جاویدنامه» (Jāvīd-Nāmeh) که در سال ۱۹۳۲ منتشر شد، بیتردید شاهکار بینظیر اقبال و یکی از بزرگترین آثار ادبی فارسی در قرن بیستم به شمار میرود . این کتاب که به تقلید از «کمدی الهی» دانته و با الهام از «منطق الطیر» عطار و «مثنوی معنوی» مولانا سروده شده است، روایت سیر و سلوک عرفانی خود اقبال در آسمانها و دیدار او با ارواح بزرگان و فلاسفه است . راهنما و پیر او در این سفر آسمانی، مولانا جلالالدین محمد بلخی (رومی) است. اقبال در این سیر و سلوک، با شخصیتهای مختلفی از جمله سقراط، نیچه، هگل، و همچنین امام خمینی (که در آن زمان هنوز رهبر انقلاب نشده بود) دیدار میکند و از هر یک سؤالات فلسفی و اجتماعی میپرسد . جاویدنامه اوج تفکر اقبال در مورد سرنوشت انسان مسلمان در جهان مدرن است و نشان میدهد که او چگونه از قالب شاعری ساده فراتر رفته و به مرتبه یک فیلسوف بزرگ و مصلح اجتماعی رسیده است.
ویژگیهای برجسته دیوان اقبال
اشعار اقبال از چند جهت حائز اهمیت است. نخست، دو زبانگی اوست؛ اقبال هم در زبان اردو و هم در زبان فارسی به درجه استادی رسیده است و در هر دو زبان، آثاری ماندگار خلق کرده است . اشعار فارسی او برای خطاب قرار دادن تمام جهان اسلام و اشعار اردوی او برای خطاب به مردم شبهقانه سروده شده است. دوم، تلفیق فلسفه شرق و غرب است؛ اقبال با تسلط کامل بر فلسفه اسلامی (ابن سینا، ملاصدرا، سهروردی) و فلسفه غرب (هگل، نیچه، برگسون)، توانست ترکیبی نو و بدیع از اندیشه بشری ارائه دهد . سوم، مبارزه با تقدیرگرایی است؛ اقبال شدیداً مخالف آن بود که مسلمانان مشکلات خود را به گردن تقدیر بیندازند و معتقد بود که «خودی» و اراده انسان میتواند سرنوشت را تغییر دهد. چهارم، توجه به جوانان است؛ اقبال از جوانان به عنوان «باز شکاری» یاد میکند که باید به جای ترس از مشکلات، از سختیها به عنوان فرصتی برای اوج گرفتن استفاده کنند .
جایگاه در ادبیات فارسی و جهان
با وجود آنکه اقبال در پاکستان متولد شد و زبان مادری اش اردو بود، او بزرگترین شاعر پارسیگوی قرن چهاردهم هجری و یکی از استوانههای ادبیات فارسی معاصر محسوب میشود . رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، آیتالله خامنهای، در مورد جایگاه اقبال در ادبیات فارسی میگوید: «در تاریخ ادبیات ما شاعران غیرفارسیزبان بسیاری بودهاند، اما هیچکدام به پایه اقبال در سرودن شعر فارسی نرسیده است» . اشعار اقبال در ایران، افغانستان، تاجیکستان و سایر کشورهای فارسیزبان از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار است و بسیاری از اشعار او مانند «شکوای مسلمان» و «پیش از آن کز تو سکوت ابدی فرصت صید…» بر سر زبانهاست. در سطح جهانی، از اقبال به عنوان «هومر شرق» و «پاسدار پیام شرق» یاد میشود و آثار او به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است .
اقبال و اندیشه سیاسی؛ پدر معنوی پاکستان
اقبال علاوه بر شعر و فلسفه، نقشی کلیدی در جنبش استقلال مسلمانان شبهقاره ایفا کرد. در سال ۱۹۳۰، در سخنرانی تاریخی خود در شهر اللهآباد (معروف به «خطابه اللهآباد»)، برای نخستین بار ایده تأسیس یک کشور مستقل مسلمان در شمال غربی هند (شامل پنجاب، سند، بلوچستان و مرز شمال غربی) را مطرح کرد . این سخنرانی بعدها به مبنای فکری «نظریه دو ملت» و سرانجام تأسیس کشور پاکستان در سال ۱۹۴۷ تبدیل شد. به همین دلیل، اقبال به عنوان «پدر معنوی پاکستان» شناخته میشود . او با محمدعلی جناح (بنیانگذار پاکستان) ارتباط نزدیکی داشت و او را به بازگشت از لندن و رهبری مسلمانان هند تشویق کرد. اگرچه اقبال دو سال پیش از تأسیس پاکستان در سال ۱۹۳۸ چشم از جهان فروبست، اما ایده و روح او در رگهای این کشور نوپا جاری بود .
واقعه مشهور از هوش و زکاوت اقبال
درباره هوش سرشار و شوخطبعی نافذ اقبال داستانهای بسیاری نقل شده است، اما یکی از مشهورترین آنها به دوران دانشجویی او در اروپا بازمیگردد. گفته میشود روزی یکی از اساتید غربی که به شرقیان نظر مثبتی نداشت، در کلاس فلسفه با کنایه از اقبال پرسید: «آقای اقبال! به نظر شما شرقیها چه زمانی به درجه تمدن غرب میرسند؟» اقبال بدون ذرهای تزلزل و با آرامش کامل پاسخ داد: «زمانی که غربیها دست از وحشیگری بردارند!» استاد که از این پاسخ هوشمندانه و سریع شوکه شده بود، خواست توضیح بیشتری بشنود. اقبال افزود: «تمدن شما در حالی که به فناوری و ماشین افتخار میکند، دو جنگ جهانی به پا کرده و میلیونها انسان را به خاک و خون کشیده است. شرق اگر عقب مانده است، حداقل این عقبماندگی را با خون دیگران جبران نمیکند.» این پاسخ نه تنها نشاندهنده شجاعت و اعتماد به نفس اقبال در برابر استعمارگران بود، بلکه عمق نگاه نقادانه او به تمدن غربی را نیز به نمایش گذاشت. این واقعه همچنین حاکی از آن است که اقبال در عین حال که از دانش غرب بهره برد، هرگز فریفته ظواهر فریبنده آن نشد و همواره بر اصالت فرهنگ شرق تأکید داشت.

